خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

548

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

19 - اگر محدود ، قابل شدت و ضعف باشد ، بايد حد نيز اين‌گونه بوده و به همان نسبت باشد ، زيرا اگر يكى از اين‌دو در تزايد و ديگرى در تناقص باشد ، حد فاسد خواهد بود ، چنان‌كه در حد عشق گفته شود : عشق شهوت مباشرت است . در حالى كه هرچه عشق افزايش يابد شهوت كم مىشود . نيز ممكن است كه شدت و ضعف برحسب اجزا ، مختلف شوند ، چنان‌كه در حد آتش بگويند : آتش لطيف‌ترين اجسام است ، در حالى كه اين اسم بر زبانهء آتش اولى از آتش برق يا سم ستوران است ولى اگر برعكس شود لطيف‌تر خواهد بود . و اگر اسم در وقوع بر اجزا متساوى باشد ، حد متساوى نيست . 20 - بايد حدود ، ملكات ، حالات و اصناف ديگر برحسب اشتقاق متناسب باشند . زيرا اگر مثلا ، در حد « لذيذ » گفته شود لذيذ نافع حسى است ، در حالى كه لذّت نفع حس نباشد ، اين حد خطاست . و به اين اعتبار ، مىتوان از حد لذت ، حد فاعل آن ، و نيز حد موصوف به آن ، و ساير امور متعلق به آن را معلوم كرد . در متقابلات ، اين‌گونه است كه اگر جنسى به جنس ديگر اضافه شود ، نوع نيز بايد به نوعى ديگر اضافه گردد . مثلا اگر اعتقاد كلّى برحسب معتقد كلّى باشد ، اعتقادى خاص هم بايد برحسب معتقدى خاص باشد . در حد عدم ملكه هم نبايد از قبول ، قابل و زمان غافل بود . مثلا در حدّ « عمى » بايد گفت : عمى عدم بصر است در آن‌چه از شأن آن ابصار بوده و اين ( ابصار ) در وقتى كه ابصار ممكن باشد - به عضوى مخصوص . 21 - امورى كه ماهيت آن‌ها ، از چند امر تأليف شده است ، هنگام ذكر حد آن امور را به صورت عطف ذكر كنند . مانند آن‌كه در حد عدالت بگويند ، عدالت شجاعت و عفت است ، زيرا اين حد مقتضى آن است كه هريك به تنهايى عدالت باشد . و نيز وقتى ضد آن را اعتبار كنند ، ضد عدالت يعنى جور ، عبارت خواهد بود از : ترس و فجور ، پس ترس بدون فجور ، جور است و براساس اين فرض عفت - به تنهايى - عدالت است و عفت با جبن ، جور است ، پس عدالت جور خواهد شد ، و اگر مقصور از عدالت ، هردو امر ( شجاعت و عفت ) باهم باشد باز هم راست نخواهد بود ، زيرا هيأت تركيب اين‌دو را اعتبار نكرده‌اند .